الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

625

الغدير ( فارسى )

دارد ، معنايى كه با اقرار به رسالت همدوش است و امام عليه السّلام در آن با ديگرى برابر نيست و آن چيزى نيست مگر خلافتى كه تنها على عليه السّلام از ميان افراد جامعهء اسلامى بدان ممتاز گشته است و معناى اولويت هرگز از آن منفك نخواهد بود . قرينهء سيزدهم : روايتى است كه شيخ الاسلام حموينى در فرايد السمطين از ابو هريره آورده كه گفت : چون رسول خدا از حجة الوداع مراجعت فرمود ، آيهء شريفهء يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ . . . « 1 » نازل شد و چون آن حضرت جملهء . . وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ . . . « 2 » را استماع نمود ، قلب او آرامش يافت ، تا اينكه بعد از ذكر حديث گويد : اين آخرين امر واجبى بود كه خداوند بندگان خود را بدان ملزم فرمود . چون رسول خدا تبليغ فرمود ، آيهء اكمال نازل شد . عبارت اخير ما را آگاه مىسازد كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در سخن خويش از فريضه‌اى پرده برداشته كه قبل از آن سابقهء تبليغ نداشته است و روا نيست كه اين معناى محبت و نصرت باشد ، زيرا محبت و نصرت ، چه به بيان كتاب و چه به بيان سنّت ، از روزگارى پيش معروف و مقرر بوده است . پس باقى نمانده مگر معناى امامت كه امر بدان تأخير يافت تا تشويش‌ها و عصبيّتها و خودسرىها زدوده شود و نفوس مسلمانان آمادهء پذيرش وحى الهى و تسليم در قبال آن گردد و از چنين امر مهم و بزرگى نرمند و اين چنين امرى با معناى « أولى » سازش دارد . قرينه چهاردهم : در حديث زيد بن ارقم به طرق بسيار آمده كه دامادش « 3 » از او دربارهء حديث غدير خم سؤال كرد و زيد بن ارقم به او گفت : شما اهل عراق به فتنه‌انگيزى و نفاق معروفيد . دامادش به او گفت : باكى بر تو نخواهد بود ، از من ايمن هستى . زيد گفت : بلى ، ما در جحفه بوديم كه رسول خدا از جايگاه خود بيرون آمد . . . تا پايان حديث . « 4 » از عبد اللّه بن العلا روايت شده كه به زهرى پس از آنكه داستان غدير را حديث كرد ،

--> ( 1 و 2 ) . مائدة 5 / 67 . ( 3 ) . در حديث مزبور اشعار به اين دارد كه شخص مزبور داماد عطيهء عوفى بوده است . ( م ) ( 4 ) . ر ك : الغدير ( متن عربى / چ 5 ) : 1 / 29 - 30 ، 36 .